حمد الله مستوفى قزوينى
121
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بكردند « 1 » بيعت از آن پس به دين * بگفتند پيشِ پيمبر چُنين كه : « اين دين به نزديك ما شُد قبول * گوا گشت بر ما خدا و رسُول رسولِ خدا را به زنهار خويش * گرفتيم بر رسمِ اين پاككيش 2525 بكوشيم تا دينِ او آشكار * كند پاك يزدان پروردگار نداريم از وى سر و زر دريغ * و گر بارد از ابر چون ژاله تيغ فداى پيمبر بود هرچه هست * نياريم در عهد هرگز شكست كه باشد چنين شرط ياريگرى * بويژه در اين كار پيغمبرى ز خويش و ز اهل مدينه تمام * براين است پيمان دين و السّلام » 2530 چنين گفت عبّاس ك « اى سروران * نبايد سخن كرد بر خود گران كه اكنون محمّد به شهر خود است * اگر در نكوئى اگر در بَد است چو آيد بدانجا بود جنگ و كين * ز قوم قريش و عرب همچنين مبادا كه در جنگ سستى كنيد « 2 » * در اين عهد كس نادرستى كنيد ورا بازداريد « 3 » دست آن زمان * كه آيد به پيكارتان بدگمان 2535 اگر زانكه خواهيد « 4 » كردن چنين * مبنديد پيمان و عهد اندرين بمانيد « 5 » او را هم آن جايگاه * به شهر مدينه ببرّيد راه كه خود ياورش داور كردگار * پديد آورد ، دين كند آشكار » به عبّاس دادند پاسخ چُنين : * « مگو اين سخن اى بزرگِ گُزين كه ما نيز مرديم و داريم نام * نسازيم هرگز چنين كار خام 2540 اگر خود شوند اهل عالَم عدُو * از ايشان شود جان ما جنگجو ز ما تا بود زنده يك تن به پا * بود شرطِ سوگند و پيمان به جا نمانيم بادى براين نامدار * بتندى كند در زمانه گذار فداى پيمبر بود جان ما * براين است پيوسته پيمان ما » پيمبر چنين گفت ك « اين جايگاه * نداريم جز پاك يزدان گُواه
--> ( 1 ) ( ب 2522 ) . در اصل : نكردند . ( 2 ) ( ب 2533 ) . در اصل ( در هردو مصراع ) : كنند . ( 3 ) ( ب 2534 ) . در اصل : بازدارند . ( 4 ) ( ب 2535 ) . در اصل : خواهند . ( 5 ) ( ب 2536 ) . در اصل : بمانند . بمانيد - بگذاريد ، وابگذاريد .